قربانی اشرف ( فواد بصری )

فرقه مخرب رجوی

قربانی اشرف ( فواد بصری )

فرقه مخرب رجوی

سازمان ملل اسکان فوری مجاهدین در خارج از عراق را خواستار شد .

دو تن از مقامات عالی‌رتبه سازمان ملل امروز در ژنو افزایش تلاش‌ها برای یافتن محل اقامتی دائمی برای گروه مجاهدین خارج از خاک عراق را خواستار شدند.به گزارش خبرگزاری فارس، مقامات ارشد سازمان ملل امروز افزایش تلاش‌ها در جهت یافتن اقامتگاهی دائمی برای گروه مجاهدین را خواستار شدند.این درخواست در واکنش به گزارش‌های منتشر شده مبنی بر حمله خمپاره‌ای به اردوگاه «لیبرتی» انجام شده است. این اردوگاه که در نزدیکی بغداد پایتخت عراق قرار دارد، محل اسکان موقت اعضای گروه مجاهدین است. این گروه چند هفته قبل مدعی حمله خمپاره‌ای به این اردوگاه شد. در حالی که وزارت کشور عراق کشته شدن یک نفر در این حادثه را تائید کرد، مجاهدین تلفات این حادثه را 6 نفراعلام کرده‌ است.اعضای گروه مجاهدین که مدتی است از کمپ «اشرف» که زمانی اقامتگاه دائم آن‌ها به شمار می‌آمد اخراج شده‌اند‌ و باید خاک عراق را ترک کنند. این گروه تا زمان انتقال به کشوری دیگر در کمپ موقت «لیبرتی» استقرار یافته استآنتونیو گاترز» کمیسیونر ارشد آوارگان و «مارتین کوبلر» نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل در امور عراق در نشست امروز خود در ژنو در مورد روند انتقال مجاهدین به کشوری ثالث بحث کردند.کوبلر در این نشست گفت: پس از حمله‌ای که روز 9 فوریه به کمپ لیبرتی انجام شده، لازم است تا ما تلاش‌های خود برای اسکان مجدد آن‌ها را دو برابر کنیم و در سریع‌ترین زمان ممکن راهکاری برای اسکان‌ها آن‌ها در خارج از عراق بیابیم.وی در این نشست همچنین بار دیگر دولت عراق را مسئول تأمین امنیت ساکنان کمپ «لیبرتی» دانست.

مینو فتحعلی یکی دیگر از قربانیان تشکیلات رجوی .

نوشته شده توسط خانم بتول سلطانی .http://s2.picofile.com/file/7636062789/index.jpg


کز نیستان تا مرا ببریده اند از نفیرم مرد و زن نالیده اند

سال 1372 رجوی، مریم همسرش را رئیس جمهور مادام العمر انتخاب واعلام کرد و اسمش را " موشک بند ر" یعنی بند ریاست جمهوری گذاشته بود مینو فتحعلی را در حالیکه رده اس تی یعنی شورای مرکزی داشت، بهمراه حدود 300 نفر از کادرها بهمراه مریم رجوی به اروپا فرستاد برخی از اهدافی که آن موقع توسط سازمان از اینکار دنبال می شد خلاصه بصورت زیر بود:ایجاد ارتباط با مردم در خارج از کشور تا خلاء قطع بودن با جامعه کمی برطرف گردد. و تبلیغ گسترده و لابی گری برای اینکه ثابت کند که سازمان سکت نیست.سوء استفاده کردن از هوادارها در خارج از کشور و ایجاد ارتباط با تک تک کسانی که چه زمانی با سازمان برخورد داشته یا نداشته کسانی که از نظر مسعود رجوی خائنین و پشت کنندگان به مبارزه و همگی را تا پیش از آن "خوک و خنزیر" می نامید.اقدام به کار مالی اجتماعی و مالی ویژه و اخاذی از مردم بصورت گدائی برای سفید سازی این اتهام که ما یک جریان مستقل هستیم و از دولت عراق پول نمی گیریم.
مینو در قسمت مالی اجتماعی با کاری طاقت فرسا در حدود 14 ساعت در روز و دو ساعت نشست تفتیش عقاید به کاری سخت گماشته شد. مینو بصورتی خستگی ناپذیر کار می کرد. بعد از برگشت از اروپا در سال 1377 رده اش به شورای رهبری ارتقاء یافت بعد از مرحله عقد در برنامه حوض یعنی همان جلسه ای که زنان بایستی با آهنگهای شاد مرتضوی و یا منصور و معین لخت شده و برای رجوی شعر می خواندند "امشب می خوام مست بشم عاشق یکدست بشم .........بدون تو نیست بودم امشب می خوام هست بشم" و برای مریم می خواندند که تو مثل گلی.........ناز و خوشگلی با اینهمه دردی و درمون دلی یا می خواندند که دونه دونه گل مریم می ریزم روی قدمهات ............... تن تو جنس یک الماس .........ارزشت بیشتر از اینهاست.....خلاصه در این جلسه بود که مینو با گریه از جلسه خارج شد و پروسه مسئله داری مینو آغاز شد.
دو نفر از زنان ارشد و شکنجه گر که ول کن شورای رهبری نبودند بنام فائزه محبت کار، گیتی گیوه چی، و معصومه ملک محمدی اطراف او را گرفته بودند و با او کار توضیحی می کردند و بعد شخص مریم هم به این جمع اضافه شد و من آمدم نزد آنها که ببینم چه خبر است دیدم مریم داشت به مینو می گفت باید که شیرجه بزنی و لباس شرک و ریا را بکنی بعد دیدم گیتی به من گفت که بتول تو برو تو حوض الان مینو هم می آید برو که تو از دست ندهی اینها همه ارزشهای خمینی است که داره از مینو کنده می شود و یگانه می شود.بلاخره مینو نیامد و برخی از کسانی که الان در کشورهای خارجی هنوز اسیر این سازمان هستند و یا در لیبرتی این صحنه را بیاد دارند.به یاد دارم که رجوی در آن جلسه به ما گفت که یعنی من با شما زنها پیروز می شوم؟بعد از آن همیشه مینو در این جلسات مشکل داشت و به نوعی از آن فرار می کرد ویکبار خطاب به مریم رجوی گفت که من نمی خواهم، متنفرم، چکار کنم، من شکنجه می شوم چون احساساتی در من بیدار می شود که نمی توانم از پس خودم بر بیایم و مریم رجوی می گفت که می خواهیم همان احساسات بیدار شود و در مسعود ذوب بشود می خواهیم همین بشود ولی با اینحال مینو مقاومت می کرد و خیلی اذیت بود بطوریکه همیشه در می رفت و چون رابطه دوستی با من داشت بسیار درد دلها می کرد که چه لزومی به اینکارهاست پس چرا برای همه مردها حرام است و رجوی اینکار را می کند من نمی توانم ...........بلاخره در قرارگاه سعید محسن که آن موقع من در موضع فرمانده یک یگان از حفاظت ترددات کار می کردم. مسئول ما که آن موقع خواهر آذر یا همان محبوبه جمشیدی بود متوجه ارتباط خصوصی مینو با من شده بود بطوریکه یکبار که مینو از جلسه به بهانه ای خارج شده بود و خیلی طولانی در جلسه نیامد، آذر از من پرسید مینو کجاست گفتم که همینجا داشت می رقصید گفت تو دیدی گفتم بله و بعد فهمیدند که مسئله اینطور نبوده و من را زیر سرکوبی و برخورد شدید بردند که با مینو محفل و شعبه سپاه پاسداران تشکیل داده ام و بعد از آن مینو را به قرارگاه دیگری منتقل کردند. و من تا مدتها از او بی خبر بودم.
بعد از یکسال من به قرارگاه پارسیان منتقل شدم و کارم انتظامات آن قرارگاه بود و در این مقطع مینو انتظامات ورودی قرارگاه باقرزاده بود رده او را پائین تر آورده بودند و دیگر در جلسات خاص حوض او را نمی دیدم یا با گروه ما نبود و گروهش را عوض کرده بودند.یک روز که برای کاری بهمراه یک اکیپ برای آماده سازی نشستهای رهبری به قرارگاه باقرزاده مینو را دیدم که بسیار بهمریخته و داغون بود و گفت که پدرم را در آورده اند و من واقعا نمی فهمم چرا باید با رجوی سکس داشته باشیم نمی خواهم زور که نیست خلاصه به من گفت می دانم که تو نمی روی بگوئی ولی تو را خدا برام دعا کن می خواهم خودم را از این درد بکشم. دیگر نمی توانم تحمل کنم و خیلی می ترسم هر دو گریه مان گرفت و من به او قول دادم که براش دعا کنم و به او گفتم امیدت را از خدا قطع نکن و خودکشی نکن صبر کن همه چیز درست می شه او گفت که من نمی توانم این چه وضعیه و چرا با ما اینکارها را می کنند.سال 1380 به سرعت ما را برای نشست به پارسیان بردند و در حالیکه با ایجاد ترس و رعب نمی دانستیم چه اتفاقی افتاده ولی از وضعیت بهمریخته و گریان اعضای ارشد نظیر خواهر آذر و ..... حدس می زدیم که اتفاق مهمی افتاده است.ما را مستقیما به اتاق عملیات بسیار بزر گ و شیک قرارگاه پارسیان بردند و دیدیم که مریم رجوی چشمانش پف کرده و قرمز و گریه می کند و مسعود داره نعره می زند و تعدادی از اعضای رده بالا شورای رهبری نشسته اند و تو سر و کله خودشان می زنند و فریاد می زنند ناموس ...........ناموس بعد رجوی با نعره ای همه را ساکت کرد و گفت ای عجوزه های کثیف برای چی اینجا آمده اید که باز بر پیکر زخمی من خنجر بزنید.و ما خودبخود تحت تأثیر قرار گرفته وشروع به گریه و زدن به سر و کله خود کردیم. تا اینکه فهمیدیم که مینو فتحعلی از قرارگاه باقر زاده فرار کرده است و کسی هم که راننده خودروی عادیسازی گشت بوده است او را کمک کرده که بگریزد. جزئیات فرار را فعلا از بیانش معذورم.در این نشست که فقط تا صبح شکنجه بود برای ما، تشکیلات سازمان در عراق که آن موقع حدود 32 واحد گشت خودش داشت شامل گشت خودروی نظامی و 70 گشت عادیسازی بهمراه استخبارات عراقی تمام بغداد و جاده باقرزاده تا بغداد و تمام ورودی خروجیها را بستند.تا اینکه بلاخره ساعت 8 صبح روز بعد که هیچکس نخوابیده و به شدت در هم ریخته و عصبی بودیم رجوی گفت که مینو را در بغداد دستگیر کرده اند.و زهره شفاهی به اتاق عملیات آمد و رجوی مستقیم با او حرف می زد. زهره گفت که مسعود جان این زنیکه خائن کثافت را در بغداد پیدا کردیم.من به همه برادرها و واحدهای گشتی گفتم که یک خانمی بوده که نفوذی بودنش برایمان مسجل شده بود و اینجا بنگالی بوده (زندانی) و برای ما شرم آور بود و نگفتیم که از شورای رهبری بوده است ما نگذاشتیم بفهمند که کی بوده. ما برای اینکه شناخته نشود کیسه برده بودیم و رو سرش کشیدیم و او را کشیدیم آوردیم تو ماشین و الان به قسمت قضائی او را تحویل دادیم که ببرند در اشرف.صحبت زهره شفاهی قطع شد و جمعیت داد می زدند خائن اعدام ..... خائن اعدام....... و شروع به فحاشی به زهره کردند که چرا نکشتیش من بعلت فشار و سردرد و تهوع حالم بد شده و روی زمین افتادم و مرا از نشست بیرون بردند و به امداد پارسیان منتقل کردند و نفهمیدم که در آن نشست چی گذشت.بعد که از کسی سوآل کردم گفت که در آن نشست رجوی به زهره شفاهی می گوید که دستورتیر داشتی چرا شلیک نکردی و او را آوردی و بعد مهوش سپهری یعنی همان خواهر نسرین شکنجه گر تشکیلات گفته است که این بچه ها جای خودشان را با شما که رهبر عقیدتی هستید و رحمت و عدالت شما قاطی می کنند در حالیکه اگر جای خودشان باشند و خواهر مریم را واسطه وصل قرار بدهند به چپ و راست نمی زنند و حق شما را از حلقوم تک تک نفرات بیرون می کشند بعضی ها هم به اندازه یک سگ نسبت به صاحبشون وفادار نیستند برای همین است که آنها نمی توانند از حق شما خوب دفاع کنند و بای می دهند. بای می دهند یک اصطلاح تشکیلاتی بود یعنی خیانت می کنند یعنی هدر دادن منافع رهبری که مثلا مینو که بایستی کشته می شده کشته نشده است و طرف خود را جای رهبری گذاشته و بخشیده و او را زنده آورده است.ما دیگر مینو را ندیدیم و زندانی بود، تا اینکه سال بعد که صدام سرنگون شد و نیروهای آمریکائی حمله کردند. و گفتند که کردها به قرارگاه نزدیک شده اند و در شمال نزدیک مزار در حالت غارت بودند تمام زنهای شورای رهبری را در یک محل جمع کردند و در این جلسه مژگان پارسائی نزد ما آمد و گفت که ما اگر پیشروی نیروهای کرد به داخل قرارگاه ادامه پیدا کرد بقیه خواهرهایمان و مردها مهم نیست که درگیر می شوند و یا چه می شود ولی ما همگی خودسوزی می کنیم. خودسوزی جمعی همگی آماده هستید و همه گفتند حاضر حاضر حاضر به هر کدام از ما یک عدد قرص سیانوردیگر برای خودکشی دادند یعنی با یکی قبلی که داشتیم می شد دو تا، که در صورتی که یکی از قرصها عمل نکرد دومی را استفاده کنند و گفت بحث حفاظت ناموس است در مورد ما و حفاظت اطلاعات رهبری.بعد از حدود یکساعت مینو فتحعلی و تعدادی دیگر از شورای رهبری مسئله دار را از ما جدا کرده و بردند و به ما گفتند که آنها را بردیم محلی که بتوانند راحت تر باشند. اما من هفته بعد که یکی از اون خانم ها را دیدم گفت که مینو را بردند کشتند و او را همان شب بتول رجائی با یک نفر دیگر آمدند برد و دیگر هیچ خبری از او نشد، تا اینکه وقتی که جنگ تمام شد و اولین بار که به مزار رفتیم در کمال تعجب مواجه شدیم با قبر مینو همه با تعجب از همدیگر می پرسیدند که مینو چگونه و کجا کشته شد، بعد در اولین نشریه ای که بعد از سرنگونی صدام منتشر شد مینو فتحعلی را بعنوان شهید جنگ آمریکا و عراق منتشر کردند.رجوی همه چیز برای خودش تأمین بود و همه نیازهایش فقط یک نیازش بی پاسخ مانده بود انتقام قدرت از خمینی او نمی توانست حس کند کسی که اولیه ترین نیازهای انسانی اش نظیر عشق به همسر و کودکش و خانواده اش را و روزمره عشق به هم رزمانش را باید سرکوب کند تا به رهبر و خواسته او نزدیک شود چه حسی دارد و تازه از همه می خواست که از اعماق وجود به خودش و همسرش مریم عشق بورزند.او می خواست که این بردگان تشکیلاتی احساس پر بودن و غنا کنند و ببالند و بنازند او از ما می خواست که پر باشیم و کمبود حس نکنیم او می خواست که جای همه را پرکند برای ما وهرگز به افتخارات گذشته خود ندامت نکنیم و از عشق رهبری سیر بشویم؛ می خواست که به قول خودش صاحب بین المرء یعنی قلب این انسانها بشود و اینها همه مکانیزم بکارگیری آن یعنی تسلط بر جائی که به نظر من مال خداست و کسی نمی تواند آنجا را تصاحب کند. و هر چیز جای خود را دارد و وقتی بخواهی جای دیگری را بگیری به زور و با تحمیق و با تحمیل و ....... نتیجه عکس خواهد داد.

 

بتول سلطانی



جنایت رجوی در پادگان اشرف .

http://s3.picofile.com/file/7676224080/gor1.jpg


فرد تیر باران شده توسط سران رجوی در پادگان اشرف .

رجوی ها تروریست مادرزاد هستند .

از قدیم گفته اند، ترک عادت موجب مرض است. فرقه ای که اولین خشت بنا و بنیادش بر ترور و آدمکشی گذاشته شده، خون و خونریزی، قتل و آدمکشی، انفجار و انهدام در تار و پود حیات ننگینش حک شده و ریشه دوانیده است. نمی تواند خوی، خصلت و غریزه طبیعی اش را کنار بگذارد. چون "افعی هرگز کبوتر نخواهد زاد"...پس آنهایی که منتظر ترک عادت تروریستی مجاهدین و  جایگزینی اسلحه خونین با قلم هستند، بدانند که اشتباه محض می کنند و امیدی به تروریست مادرزاد نباید داشت.رجوی ها ظاهراً بمب و راکد و موشک، اسلحه و نارنجک را کنار گذاشته اند، ولی زبان و قلمشان آلوده و تروریستی است. از ایران تا عراق، سوریه و اقصی نقاط دنیا، هرآنجایی که بوی باروت به مشام برسد و قطره خونی به ناحق ریخته شود، رجوی مادر تروریست ها همان جا است. درعراق سالی 365 روز و هر روز در چند شهر، دهها نفر بی گناه بدست گروههای تروریستی بعثی، القاعده و سلفی یا بهتر بگویم دوستان و حامیان رجوی به خاک و خون کشیده می شوند.هرگاه چند موشک دست ساز و خمپاره نا قابل بر سر رجوی فرود آید، فریاد و فغان وای آمریکا و وای اسرائیل و اروپا سر می دهد که لیبرتی را زدند و فلان و فلان کشته و زخمی شد، چون رجوی مرگ را فقط برای دیگران می خواهد، یک تروریست به قربانی شدن خود نمی اندیشد. مرگ و نیستی را برای دیگران می خواهد.وقتی می شنویم که تیم های تروریستی رجوی در صحنه و فضای مجازی اینترنت مشغول آموزش ساخت کوکتل مولوتوف هستند، خبری جدید و تعجب برانگیز نیست، چون مجاهد تروریست های ضد خلق از دهه 60 تا امروز به آموزش ساخت ادوات تروریستی مشغولند، استاد تروریست ها از فضای حقیقی اشرف اخراج و به صحنه مجازی پریده اند.مریم قجر پیرعجوزه اوور نشین، سال 2013 را سال تغییر نامیده است؛ لابد تغییر را با ساخت کوکتل مولوتف سرکرده و نیازی به ساخت تسلیحاتی غیر از این نیست. قبلا آتش زدن سطل زباله در جریان فتنه 88 تست شد، که جواب نداد.پس عضوگیری در فیس بوک نیز در راستای جذب جوانان ساده لوح برای تجهیز و اعزام آنها به کوچه و خیابان است تا اهداف شوم تروریستی رجوی را عملی کنند. حالا تکلیف خروج لیست تروریستی اروپا و آمریکا چه می شود، تروریست و تروریست پرور، بهتر می دانند. لابد اربابان تروریسم بین المللی خط آموزش کوکتل مولوتف را به رجوی و دیگر همدستانش داده اند تا شاید روزی بکار آیند.