یکی از کارهای مهم
فرقه رجوی این است که عاطفه ها را خشک کند. بخصوص عاطفه فرد نسبت به خانواده!
زمانی که در فرقه رجوی بودم هر کسی به خانواده خود فکر می کرد به شدت با آن برخورد
می شد.
رجوی ملعون همیشه در
نشست ها می گفت کسی که در درون او سر سوزنی عاطفه خانوادگی داشته باشد از ما نیست
و بایستی با او برخورد شود. عاطفه افراد به خانواده بایستی از ریشه در درون فرد
خشک شود و به جای او عاطفه به رهبری جای گزین شود. واقعا ما در پادگان اشرف تبدیل
شده بودیم به یک چوب خشک. با گذشت چندین سال در فرقه احساس می کردیم از بوته عمل
آمده ایم و هیچ کس و کاری نداریم و عاطفه فردی را بایستی به سمت فرقه سمت و سو می
دادیم. علنا به ما می گفتند شما هیچ کس را در این دنیا ندارید هر چه دارید از
مسعود و مریم است! یادم می آید رجوی در نشستی گفت شما فکر می کنید پدر و مادر و
….. دارید پس کو چرا دنبال شما را نمی گیرند .. عاطفه خدا دادی است و هیچ کس نمی
تواند آن را نفی کندو از حیوان نمی توان گرفت چه رسد به انسان ..
روزها و ماه ها و
سالها گذشت. رجوی و زن ولگردش خط خودشان را در رابطه با ما پیش می بردند .. بعد از
سرنگونی ارباب رجوی و آمدن خانواده ها در کنار پادگان اشرف دنیا بر سر رجوی و
سرانش خراب شد و بوی الرحمان خودشان را به خوبی حس می کردند. تازه فهمیدیم که این
همه سال رجوی و سرانش به ما دروغ می گفتند. با دیدن خانواده عاطفه ای که چندین سال
قطع شده بود مجددا وصل شد . رجوی و سرانش نام خانواده را نتوانستند هضم کنند و خانواده
تبدیل شده است به خاری در گلوی فرقه . در حال حاضر فرقه رجوی در آلبانی مقر خود را
طوری طراحی کرده که مبادا خانواده ای به مقر فرقه نزدیک شود و فرزندش را صدا بزند.
دوران فریبکاری و دروغگویی فرقه رجوی بسر آمده!
با خانواده ها که در
این رابطه صحبت می کنم در جواب می گویند رجوی و سرانش نمی توانند عاطفه فرزندانمان
نسبت به ما را خشک کنند. مگر چنین چیزی وجود دارد؟ کافیست راه ما به آلبانی باز
شود خواهید دید که فرقه رجوی چه شکستی خواهد خورد شکستی فرا تر از اشرف و لیبرتی .
فواد بصری
حسن جان سلام !
خیلی دلم برای شما
تنگ شده. خیلی وقت است صدای تو را نشنیده ام. چکار کنم هر چه باشد اولاد منی و من
هم یک مادر که تحمل دوری فرزندش را ندارد. همیشه دعا می کنم و از خدا می خواهم که
تو را ببینم. چندین سال دوری از مادر؟! فقط خدا می داند که من در نبود تو چی می
کشم. چرا با من تماسی نمی گیری مگر من مادرت نیستم؟ من به گردنت حق دارم شاید تو
مادرت را فراموش کرده باشی ولی یک مادر هیچ وقت فرزندش را فراموش نمی کند. یک مادر
حاضر است خودش را برای فرزندش فدا کند. این همه سال دوری از مادرت و خانواده ات به
کجا رسیدی و کجا را گرفتی؟ این همه سال فکر می کنی زندگی کردی یا در زندان بودی!
یک زندانی در جامعه می تواند با خانواده اش در تماس باشد ولی تو بد تر از یک
زندانی هستی.
زمانی که در عراق
بودی برادرت حسین چندین بار به عراق سفر کرد که شاید بتواند با شما دیداری داشته
باشد ولی متاسفانه هر سری دست خالی بر می گشت. من او را می فرستادم چون من مشکل
داشتم و نمی توانستم به عراق سفر کنم. الان هم به یک کشور اروپایی رفتی فکر می
کردم در آنجا آزادی داری اشتباه فکر می کردم در محل فعلی که هستی بدتر از عراق
است. در آنجا هم شما را زندانی کردند کم و بیش خبرها را می خوانم! تصمیم گیرنده
برای شما کسان دیگری هستند. بلایی بر سر شما آورده اند که توان تصمیم گیری برای
خود را ندارید. من واقعا نگران شما هسستم از اوضاع و احوالت اطلاعی ندارم. خیلی ها
خودشان را از زندانی که در ان بسر می بری نجات دادند و الان دارند زندگی خودشان را
می کنند. تو چرا فکری به حال خودت نمی کنی؟ بهترین دوران زندگی خودت را برای هیچ و
پوچ از بین بردی! هنوز هم دیر نشده من تو را خوب می شناسم هنوز قدرت این را داری
که برای خودت تصمیم بگیری و خودت را نجات بدهی. لااقل ما بقی عمرت را آزاد زندگی
کن. من و برادرت و خواهرانت منتظر خبری هستیم که به ما برسد و به ما بگویند که حسن
خودش را نجات داده و یک زندگی آزاد برای خودش انتخاب کرده. من هیچ وقت شما را
فراموش نخواهم کرد و همیشه به یاد شما هستم امیدوارم هر چه زودتر شما را در آغوش
بگیرم . منتظر آن روز هستم .
مادرت طاهره رضایی
سران فرقه رجوی فکر
می کردند که تا ابد می توانند به کارهای شومشان ادامه دهند. خبر نداشتن که روزی
بایستی حساب اعمالشان را پس دهند.
زهره قائمی نزدیک به
هشت سالی فرمانده مقر ما بود و عضو ارشد شورای زنان فرقه رجوی بود . در مقر تلاش
می کرد که بیشتر گروههای تروریستی را برای انجام کارهای تروریستی به ایران بفرستد
و کرسی بالاتری نصیب خود بکند. مواقعی که در مقر با همه نفرات نشست می گذاشت می
گفت من می خواهم پیش برادر و خواهر مریم رو سفید باشم برای واحد ( گروه تروریستی )
آماده باشید که بروید داخل و عملیات انجام دهید برای من مهم نیست چه کسی زنده بر
می گردد و چه کسی کشته می شود من فقط می خواهم عملیات با موفقیت انجام شود و
آنهایی که در مقر می مانند آنقدر کار کنند که از حال بروند .
در نشست طعمه در مقر
باقرزاده خواب و خوراک را از ما گرفته بود و تا می توانست به ما می تاخت و می گفت
حق رهبری را از حلقومتان بیرون می کشم. بیش از اندازه قربون صدقه رجوی می رفت برای
ما جای سئوال داشت ( وقتی از فرقه رجوی نجات پیدا کردم خانم بتول سلطانی در رابطه
با رقص رهایی افشاگری کرد فهمیدم که این زن چرا اینقدر قربون صدقه رجوی می رفت )
بگذریم …. عملیات به شهادت رساندن صیاد شیرازی را این زن برنامه ریزی کرد.
رجوی همیشه در نشست
ها نام او را مطرح می کرد. زنی وقیح و شکنجه گر بود که هر چه از دهانش در می آمد
به همه می گفت. با ادب ترین حرفش در نشست این بود به همه می گفت پودر مرگ بر روی
شما ریخته اند که حرفی نمی زنید! ببینید این زن چقدر وقیح بود زمانی که خانواده ها
به پادگان اشرف مراجعه می کردند یک سری کادرها را سازماندهی می کرد که با اشیاء
فلزی و قلاب سنگ خانواده ها را هدف قرار دهند.
قبل از اینکه از فرقه
جدا شوم در یک نشستی می گفت خانواده دشمن اصلی ماست اگر موشک به اشرف اصابت کند و
صدها نفر از بین بروند برای ما بهتر است تا یک خانواده به درب اشرف مراجعه کند اگر
خانواده ای از نفرات مقر من به درب اشرف مراجعه کرد من به آن نفر اجازه نمی دهم به
درب اشرف برود و خانواده خود را ببیند. خانواده ما مسعود و مریم است. ظلم و ستم از
این زن می بارید سر انجام در سال 92 به آخر خط رسید و تمام ظلم و ستمهایی که کرده
بود را پس داد و به سزای اعمالش رسید و عبرتی شد برای مابقی شکنجه گران فرقه رجوی
که در آینده نزدیک بایستی نتیجه اعمال شوم خودشان را به بدترین وجه پس دهند .
فواد بصری
مهوش سپهری ( نسرین ) را همه می شناسند؛ زنی دریده و وقیح! وقتی رجوی ملعون در اشرف و یا مقرهای دیگر فرقه نشست می گذاشت مهوش سپهری برای خود شیرینی بیشتر در مقابل رجوی ملعون میکروفن را بدست می گرفت. در مرحله اول شروع می کرد به گریه و زاری و به قول خودش دفاع از انقلاب من در آوردی مریم رجوی ( که در حال حاضر در آلبانی به گند کشیده شده است ).
یادم می آید در چندین نشست این زن برای این که در مقابل رهبر فراریش منمی زده باشد می گفت خلق قهرمان پدر سوخته قیام نمی کند مردم ایران لیاقت آزادی و رهبر ما را ندارند. به درک له و لورده شوند که قدر رهبر ما را بدانند. رهبران ما خودشان را برای مردم فدا می کنند ولی خلق قهرمان بی خیال است .
من اشاره کوچکی به ناسزا گفتن مهوش سپهری را کردم . واقعا رهبران فرقه رجوی چه کارنامه درخشانی در بین مردم ایران دارند که بایستی مردم ایران بخاطر آنها قیام کنند و فرش قرمز را برای آنها پهن کنند که یک مشت زالو در ایران حکومت کنند. سران فرقه رجوی و رهبرانشان دشمنان مردم ایران هستند. طی این چند سال در نبود رجوی گور به گور شده مریم رجوی ثابت کرد که دشمن خونی مردم ایران است و با تمام دشمنان مردم ایران در ارتباط است و می خواهد از طریق آنها کرسی ایران را بدست بگیرد یکی از رویاهای مریم رجوی است که تا به حال به او نرسیده و هیچ وقت هم نخواهد رسید. حتی دشمنان مردم ایران هم هیچ غلطی نمی توانند بکنند. چندی قبل مصاحبه رودی جولیانی را گوش می کردم کسی که بابت هر سخنرانی برای فرقه کلی دلار از فرقه می گیرد . مجری از جولیانی سئوال می کرد نظر شما در رابطه با سازمان مجاهدین چیه؟! آیا می تواند آلترناتیو جمهوری اسلامی باشد؟! در جواب می گوید بله و در ادامه البته این نظر من است و نه دولت آمریکا . یعنی کشک . مردم ایران چندین سال پیش به رهبران فرقه گفتند گم شید از ایران بروید بیرون جای شما در ایران نیست در حال حاضر بایستی به مهوش سپهری و سران فسیل شده فرقه گفت باش تا صبح دولتت بدمد…دیدن ایران را با خود به گور می برید .
فواد بصری