قربانی اشرف ( فواد بصری )

فرقه مخرب رجوی

قربانی اشرف ( فواد بصری )

فرقه مخرب رجوی

مجاهدین ، سال 72 و اجرای بند”ش”

سال 1372 اتفاقی در فرقه رجوی افتاد. رجوی و سرانش خودشان می بریدند و خودشان می دوختند .

انتخاب شورای زنان فرقه رجوی!

این هم یک حقه بازی جدید بود که رجوی روی میز نفرات انداخت. بند “ش”! برکناری مردان از امور فرقه .

مریم رجوی بالای سن و 24 زن در دو طرف خودش قرار داد و با ژست در مقابل رجوی ملعون گفت این ها بالهای من برای پرواز به سوی تهران هستند و این صف تا تهران ادامه خواهد داشت.

عجب روزگاری ما با فرقه رجوی داشتیم هر روز رجوی یک فیلی را هوا می کرد و ما را تا مدتی سر گرم و بدنبال نخود سیاه می گشتیم . بالهای شکسته مریم رجوی نزدیک به 27 سال است که نتوانسته پرواز کند و هیچ زمانی پرواز نخواهد کرد . در واقع هدف از انتخاب شورای زنان پرواز بسوی تهران نبود هدف سرکوب و سر به نیست کردن افراد مخالف خط و خطوط فرقه بود . به عینه می دیدیم که بالهای شکسته مریم رجوی چگونه در نشست ها ما را سرکوب می کردند و نفرات منتقد را سر به نیست می کردند و یا در زندانهای فرقه افراد را شکنجه می کردند از بند الف تا آخرین بند من در آوردی رجوی ملعون فریب کاری و شیادی شخص خود رجوی بود . بعد از چند دوره انتخابات شورای زنان در فرقه رجوی در یک نشستی که در مقر باقرزاده برگزار شده بود. گفت:

ای خواهران شورای رهبری تشکیلات برادران اگر بهم بریزد مقصر اصلی شما هستید تا می توانید به برادران سخت بگیرید و اجازه ندهید تشکیلات زیر علامت سئوال برود.” رجوی خیلی شیک گفت تا می توانید در نشست های مقر آنها را بکوبید و تحقیر کنید .

خانم مریم رجوی !
از سال 72 تا به حال آنقدر از این زنان به بالهای شما اضافه شده که شما به علت کمبود جا روی سن نمی توانید آنها را در دو طرف خود قرار دهید و جای آن شوهر گور به گورت خالیست که جلوی او ژست بگیری . آیا بعد از این همه سال بالهای شما چند سانتی تکان خورده اند ؟ و یا صفی که قرار بود به تهران برسد؟ آن صف مسیر خودش را تغییر داد و به آلبانی رسید به جای این که به تهران نزدیک شود؛ 5000 کیلومتر با تهران فاصله گرفت . خدا لعنت کند شما و آن شوهرت را! چندین سال با فریب و حقه بازی و شعبده بازی ما را در یک حصار بسته نگه داشتید . بعد از نشست ضد بشری طعمه شورای زنان فرقه تبدیل شدند به شورای سرکوب در فرقه . کینه و نفرت نسبت به آنها مرز نداشت. بدستور رجوی هیچ زنی برای استراحت در مقر و یا در اتاق استراحت نکند . آنها شبها از ترس برای استراحت به محل دیگری می رفتند و صبحها به مقر باز می گشتند . این هم از بالهایی که قرار بود مریم رجوی را به تهران ببرند . خوشبختانه بالهای مریم رجوی پیر و شکسته شده اند و توانایی خود را از دست داده اند و یک به یک آنها بتدریج پرواز را دارند با خود بگور می برند .
فواد بصری

 

 


من فقط می خواهم دخترم را ببینم !


گلایه خانم مهین حبیبی مادر پروانه ربیعی عباسی

سلام !
من مهین حبیبی هستم مادر پروانه ربیعی عباسی . دختر من چندین سال است در سازمان تروریستی مجاهدین اسیر است و هیچ خبری از او ندارم. اگر بخواهم به گذشته برگردم چندین بار به عراق سفر کردم. بارها با ارگانهای حقوق بشری نامه نگاری کردم ولی متاسفانه دست سازمانهای حقوق بشری با سازمان تروریستی مجاهدین در یک کاسه است! مگر من از سازمانهای حقوق بشری درخواست کمک مالی کردم؟! من فقط می خواهم دخترم را ببینم. مشکل در کجاست؟ با صلیب سرخ نامه نگاری کردم جوابی که صلیب به من داد: ” ما کارهای سیاسی نمی کنیم ”!تا کی من بایستی فراق دخترم را تحمل کنم من خیلی پیر شدم و مریض هستم آیا صدای من به گوش کسی می رسد ؟ در آلبانی رهبر سازمان تروریستی مجاهدین مریم عضدانلو فرزند مرا به اسارت گرفته و او را از عواطف بدور نگه داشته و به او اجازه نمی دهد تماسی با من بگیرد که از احوال او جویا شوم . چرا سازمانهای حقوق بشری فکری به حال من مادر و مادرهای دیگر نمی کند؟! چرا جلوی ظلم و ستم مریم عضدانلو را نمی گیرند مگر نمی بینند فرزندان ما در زندان بسر می برند و از آزادی برخوردار نیستند . سازمانهای حقوق بشری تا کی می خواهند سکوت کنند؟ این ها سازمانهای حقوق بشری نیستند سازمانهای ضد بشری و پولکی هستند . ای وای بر تو مریم عضدانلو همیشه تو را نفرین می کنم که مرا داغ دار کردی و ای وای بر شما سازمانهای حقوق بشری؛ شما بویی از بشریت نبرده اید .. از خدا می خواهم عمری به من بدهد که کله پا شدن مریم عضدانلو را ببینم و همین طور آزادی دخترم و تمام اسیران را . به تمامی مادرانی که فرزندانشان در سازمان تروریستی مجاهدین اسیر هستند سلام می رسانم و امیدوارم هر چه زودتر فرزندان ما آزاد شوند .
مهین حبیبی … مادر پروانه ربیعی عباسی

 

نامه خانواده های استان مرکزی به دبیر کل سازمان ملل متحد .


با سلام و احترام !

آقای آنتونیوگوترش دبیر محترم سازمان ملل متحد
ما چندین خانواده هستیم که فرزندان ما سالهاست در سازمان تروریستی مجاهدین به اسارت گرفته شده اند. ما قبلا برای سازمانهای حقوق بشری نامه نگاری کرده ایم . ولی متاسفانه سازمانهای حقوق بشری تا به حال هیچ جواب قانع کننده ای به ما نداده اند .

آقای آنتونیوگوترش دبیر محترم سازمان ملل متحد،
در جریان هستید در تاریخ 26 نوامبر زمین لرزه ای به قدرت 6.4 ریشتر تیرانا و همچنین مقر سازمان تروریستی مجاهدین در تیرانا را لرزاند. زلزله در کشور آلبانی خیلی از مردم آلبانی را عزادار کرد. ما خودمان را در غم آنها شریک می دانیم . خداوند به آنها صبر دهد . سازمان تروریستی مجاهدین در آلبانی از خرابی مقر خود هیچ خبری را به بیرون نداده. ما نگران فرزندان اسیرمان هستیم .. چرا صلیب سرخ و سازمانهای حقوق بشری از سازمان تروریستی مجاهدین آمار زخمی شدگان و یا کشته شدگان را پیگیری نمی کند . شما مدام نگران وضعیت حقوق بشر در ایران هستید! چرا نگران وضعیت حقوق بشر در سازمان تروریستی مجاهدین نیستید . چندین سال است که سازمان تروریستی مجاهدین اجازه نداده فرزندان ما با ما تماس تلفنی داشته باشند و به ما اجازه نداده با فرزندانمان دیداری داشته باشیم . این نقض حقوق بشر نیست؟! در کدام قانون دنیا آمده که مادر یا پدر حق ندارد فرزندش را در آغوش بگیرد؟!

سازمان تروریستی مجاهدین چندین سال است ما را در نبود فرزندانمان داغدار کرده . ما از شما تقاضا داریم به ما کمک کنید از وضعیت فرزندانمان با خبر شویم. فرزندان ما در سازمان تروریستی مجاهدین با شستشوی مغزی و با زور و فشار باقی مانده اند. از آنها مثل برده کار می کشند و آنها را به تباهی می کشند . آیا قوانین حقوق بشر شامل حال سازمان تروریستی مجاهدین نمی شود؟ چرا برخوردی یا حساب رسی از این سازمان نمی شود ؟ سازمانی که دشمن بشریت است و حق و حقوق اسیران در بند خودش را رعایت نمی کند! بیشتر از این وقت شما را نمی گیریم … فقط مجددا از شما تقاضا داریم راهی را برای ما میسر کنید که از وضعیت فرزندانمان با خبر شویم .
با تشکر از شما .
خانواده های ایران ( استان مرکزی اراک )

 


فراموش کردی من مادرت هستم؟


نامه خانم اشرف محلاتی به فرزندش فرزین هاشمی از اعضای کمیسیون خارجه شورای فرقه رجوی

فرزین جان سلام !
چندین سال است شما را ندیدم دلم. برای شما تنگ شده است. در این دنیا کسی را سراغ داری که مادرش را فراموش کرده باشد که شما دومی باشید ؟!..
چرا بعد از این همه سال و دوری از من تماسی با من نگرفتی. نا سلامتی من مادرت هستم .
می دانی در نبود شما من چه غصه ها و چه دردها کشیدم . یک مادرهیچ وقت فرزندش را فراموش نمی کند بر عکس همیشه فرزندش در قلبش است ..

من اوضاع احوالی خوبی به لحاظ جسمی ندارم. خبرها را کم و بیش به من می رسانند و تا حدودی می دانم که کجا هستی و چکار می کنی . چرا این بلا را بر سر خودت آوردی و زتدگیت را متلاشی کردی و خودت را داری نابود می کنی. معلوم است چه هدفی را دنبال می کنی ؟
من کم برای شما زحمت کشیدم کم برای شما گذاشتم دلم خوش بود فرزندم را فرستادم خارج درس بخواند! نمی دانستم یک سری آدمهای از خدا بی خبر او را فریب می دهند و او در دام بدبختی می اندازند. کسانی که این کار را با من کردند ، نفرین می کنم که مرا چندین سال از فرزندم دور کردند. خدا آنها را نبخشد . من منتظر شما هستم . منتظرم تماسی با من بگیری و بعد از چندین سال دوری صدایت به گوشم برسد . من مریض حالم . دلت به حال مادرت بسوزد. این رسم روزگار نیست که مرا فراموش کنی من مادرت هستم .. تماس شما با من باعث خوشحالی من است و بیماری هایم را فراموش می کنم .
مادرت اشرف محلاتی

 


نامه ای دو صفحه ای که چند خطش به من رسید !

در فرقه رجوی که بودم سران فرقه رجوی به ما که اسیران جنگی بودیم می گفتند نامه بنویسید ما در خارج از عراق کانال داریم و نامه های شما را بدست خانواده هایتان می رساند .
بگذریم که بعد ها رجوی ملعون پیامی داد در پیام آمده بود خانواده نداریم نامه و تلفن نداریم ..
من آمار نامه هایی که نوشته بودم را داشتم. نامه می نوشتم و برای خانواده ام ارسال می کردم . می خواستم از وضعیت من با خبر شوند. رجوی و سرانش آنقدر پست و قیح بودند که بعد از خواندن ، نامه نامه ها را پاره می کردند. هر بار بعد از دو یا سه ماه ، وقتی پیگیری می کردم که نامه ای که به شما دادم پست کردید در جواب می گفتند بله احتمالاً به دست خانواده ات رسیده ..
دروغ می گفتند هیچ نامه ای به دست هیچ کدام از خانواده ها نمی رسید بعد از سرنگونی ارباب رجوی ( صدام ) اوضاع درونی من بهم ریخته بود بطوری که در مقر در اختیار خود بودم نمی توانستم از فرقه جدا شوم .چون اوضاع استقراری در تیف مناسب نبود.
سران فرقه برای اینکه به من روحیه بدهند مرا صدا می کردند و می گفتند نامه بنویس که یک مقداری آرام بگیری ما نامه تو را سریع ارسال می کنیم من هم در جواب به آنها می گفتم تا به حال چندین نامه نوشتم جواب کدام نامه بدستم رسید؟؟؟؟ .. شما با ما صادق نیستید نامه های ما را پست نمی کنید و فقط برای دل خوشی به ما می گوئید که نامه بنویسیم . این حرف ها به مذاق آن ها خوش نمی آمد و با پرخاش پاسخ من را می دادند.
زمانی که دیدند خیلی بهم ریخته ام و امکان دارد از فرقه جدا شوم به من گفتند فرزانه کارت دارد . فرزانه زنی دریده و تازه به دوران رسیده بود ..
رفتم اتاق فرزانه . بعد از کمی صحبت گفت یک نامه برای شما آمده و یک کاغذ تا شده به من داد . از اتاق او بیرون آمدم . وقتی کاغذ را باز کردم چند خط در نامه نوشته شده بود سر و ته نداشت معلوم نبود این چند خط نامه را چه کسی ارسال کرده . اوضاع روحیم بد تر بهم ریخت. سریع رفتم اتاق فرزانه به او گفتم این نامه را چه کسی برای من فرستاده . نامه پاکت ندارد تاریخ پست ندارد فرستنده یا گیرنده ندارد . چرا نامه ناقص است نامه را سانسور کردید. فرزانه که نمی توانست خشم مرا کنترل کند زنگ زد دو نفر از کادرهای او به اتاق کارش آمدند و داستان را برای آنها تعریف کرد و مثل سگ به من پارس می کردند. در نهایت به آنها گفت او در بنگال ( کانکس ) کنار آشپزخانه زندانی کنید تا آدم شود سه روزی در بنگال زندانی بودم. بعد از سه روز فردی بنام حجت آمد و گفت چرا این کار را می کنی بیا برو گزارش بنویس و از فرزانه معذرت خواهی بکن و خودت را راحت کن . من هم به او گفتم مرا راحت بگذارید در غیر این صورت می روم پیش آمریکائیها . مرا بعد از سه روز آزاد کردند و از کارشان پشیمان شدند. بعد از چند روز از فرقه فرار کردم ..
بیستم بهمن ماه 1383 به ایران آمدم. بعد از بازگشتم از خانواده ام پیگیری کردم که نامه را چه کسی برای من پست کرده ، که متوجه شدم یکی از برادرهایم نامه را 5 الی 6 سال قبل برای من پست کرده بوده .. نامه ای دو صفحه ای ، که بعد از سا لها تنها چند خطش را توانستم بخوانم .
مجاهدین و رجوی دست هر چه فریب کار و دروغگو را از پشت بستند . امیدوارم که هر چه زودتر رجوی و سرانش نیست و نابود شوند .
مرگ بر رجوی
مرگ بر سران رجوی
فواد بصری