در
مقابل اما رهبری مجاهدین آنچنان به انفعال افتاده است و
خود را در برابر روشنگریهای جداشدگان بی اعتبار دیده و حنای اتهامات تکراری اش رنگ
باخته که برای
دفاع، دست به دامان حامیان خارجی خود و ژنرالهای آمریکایی شده تا وظیفه ترور شخصیت و سناریو سازی علیه
جداشدگان به عنوان یکی از قدیمترین شگردهای فرقه، آنها بر عهده گرفته و به این وسیله جداشدگان را مرعوب و وادار به سکوت سازند...ایران دیدبان
در پی افشاگری های اعضای جداشده از گروه تروریستی مجاهدین و به ویژه
خانمها سلطانی
و میرباقری، بقایای رجوی ، بدون آن که به محتوای مطالب افشا شده اشاره کنند و بی اشاره به رسوایی های
رهبرعقیدتی شان، به لجن پراکنی علیه جداشدگان پرداختند.بقایای
رجوی طبق روال معمول و با آسمان و ریسمان بافتن در مورد لیست تروریستی و چرخش تعادل قوا، تلاش کردند که افتضاح کثافت کاریهای رجوی را با نعل
وارونه زدن و ادعای " واکنش هراس آلود
و دستپاچه رژیم" در قبال این تحولات، اساساً افکار
عمومی را از اصل ماجرا منحرف و فضاحت آن را تقلیل داده و با خاک پاشیدن به چشم کسانی که در
معرض حقایق مربوط به این
فرقه منحرف قرار دارند، اظهارات و اسناد جداشدگان را که
به بالاترین سطوح این تشکیلات تعلق دارند، یک حرکت
تبلیغاتی وانمود کنند.*در
مقابل اما رهبری مجاهدین آنچنان به انفعال افتاده است و خود را در برابر روشنگریهای جداشدگان بی اعتبار
دیده و حنای
اتهامات تکراری اش رنگ باخته که برای دفاع، دست به دامان حامیان خارجی خود و ژنرالهای آمریکایی شده تا
وظیفه ترور شخصیت و سناریو سازی علیه جداشدگان به عنوان یکی از قدیمترین شگردهای فرقه، آنها بر عهده گرفته
وبه این وسیله جداشدگان
را مرعوب و وادار به سکوت سازند.سرهنگ
مک گلاسکی فرمانده سابق حفاظت از اردوگاه اشرف درباره خانم سلطانی چنین می گوید:
«میتوانم در مورد یک نفر به شما بگویم که ما از او خبر دریافت کردیم. او بتول سلطانی بود. اگر این نام را تا بحال
نشنیده اید، او ساکن اشرف بود و به ایران رفت. یکی دو ماه بعد من نصف شب از طرف یکی از ایستگاههای پلیس
مان در خارج
از اشرف یک تماس عجولانه تلفنی دریافت کردم، که میگفت خانم سلطانی با پاسپورت ایرانی به عراق بازگشته است. و
او از طریق مترجم خودم، به من گفت که او مجبور شده است که به عراق بازگردد تا خانواده اش در ایران امن بماند. او گفت از دست گروگانگیرانش در بغداد
فرار کرده و میخواهد به اشرف بازگردد. بسیارخوب، مدت کوتاهی بعد، او دوباره در جلوی کمپ اشرف ظاهر
شد. این بار با اعتراض به اینکه گویا همسرش
در اشرف توسط اشرفی ها بزور نگهداری شده است. من
شخصا با همسر سابق او مصاحبه کردم. همانطور
که با هزاران نفر دیگر در اشرف بهمراه خانواده های آنها مصاحبه کرده بودم. او (سلطانی) حالا دیگر مامور
نیروی قدس و رژیم ایران بود.»جناب
سرهنگ آمریکایی که سخت شیفته و مدیون مجاهدین شده است، با این استدلال که وی خواهان دیدار با همسرش
یوده است وی را به عنوان
مأمور سپاه قدس معرفی می کند، در حالی که قبل از آن با
این اظهاراتش اثبات می کند که خانم سلطانی به هر روی از
آن اردوگاه جهنمی خارج شده است و بدون آن که کلمه ای راجع به حقایق افشا شده توسط ایشان
سخن بگوید، می کوشد تا
اراجیفی را که مجاهدین به وی داده اند علیه او تکرار
کند.اما
مهم آن است که با تمام فشارها و شرایط اجباری که برای نگهداری ساکنان اردوگاه و جلوگیری از خروج آنان
ایجاد شده است، اکنون
گردانندگان مجاهدین، امر ریزش نیرو و فرار اعضا از اردوگاه
گروه را پذیرفته و امیدوارند بتوانند بین این چهره های
شاخص که دست به افشاگری علیه فرقه رجوی می زنند و کسانی که سکوت اختیار می کنند، شکاف ایجاد کنند و شرایط را برای وادار کردن
آنها به سکوت مهیا کنند.لذاست
که می بینیم بقایای رجوی، شکایت خود را از افشاگران فضاحتهای رهبرشان اینگونه
ابراز می کنند:
«در حالیکه اکثر جدا شدگان از مجاهدین ترجیح می دهند در عین اینکه مرزشان
را با رژیم حفظ می
کنند به زندگی شخصی و عادی خود برگردند و یا در خارج از
تشکیلات مجاهدین، به عنوان حامی و طرفدار این سازمان باقی
بمانند، معدودی از عناصر فرو مایه، از قبیل عوامل و آلت فعلهای فوق الذکر،(منظور
نویسنده خانمها
سلطانی، میرباقری و سنجابی است) خود را به وزارت اطلاعات رژیم آخوندی فروخته و در کسوت مأموران لباس
شخصی نظام ولایت آخوندی به خدمت در خارجه و لجن پراکنی بر علیه اپوزیسیون اصلی دیکتاتوری آخوندی مشغول شده اند.» یا به زعم خود برای لکه دار کردن آقای
حسین نژاد، یک رپرتاژ آگاهی تهیه کند و در عین آن که به
سوابق بلندمدت ایشان
در همکاری با مجاهدین اشاره دارد و به جدایی ایشان اعتراف می کند، تلاش کند تا نامه نگاری با دوستان قدیمش
را یک ندامت نامه جابزند.اگرچه
که آقای حسین نژاد و سایر جداشدگان به صراحت از روزهای به بادرفته عمر در همکاری با مجاهدین،
حسرت خورده و از همکاری
با این گروه اظهار پشیمانی کرده اند، اما این قبیل
تشبثات بقایای رجوی،قطعاً نشانه اثرکردن روشنگریهای اعضای
جداشده بر سلسله اعصاب رهبری مجاهدین و علامتی از عمیق تر شدن شکاف در پیکر تشکیلات رو
به اضمحلال این گروه
است.