قربانی اشرف ( فواد بصری )

فرقه مخرب رجوی

قربانی اشرف ( فواد بصری )

فرقه مخرب رجوی

قوانین فرقه رجوی .

 

قوانین فرقه رجویه ایران دیدبان "فرقه " نام کهن گروههای توتالیتراست و فرقه گراها اعتقاد دارند که رهبرشان "جام جهان نما " است و همیشه همه چیز را می داند . همین نگاه باعث می شود که در عرصه سیاسی خودکامگی و یکه تازی ، حزب و گروه و دسته خود را تأیید کنند و اساساْ برای سایرین هیچ احترام و ارزشی قائل نباشند فرقه مجاهدین نیز شبیه تمام فرقه های دیگر است و هر چه خود را بیشتر بیاراید هنگامی که رازی از آنان برملا می شود بوی نامطبوع بیشتری دارد . رجوی قطب فرقه مجاهدین ، خود را قطب عالم امکان می داند . مدعی است تمام رازها و رمزهای هستی را می داند . او واضع عقاید و افکاری است که قانون فرقه محسوب می شود . ملاک صحت و درستی این قوانین و افکار، همان ایدئولوژی است که وی ارائه می کند و در نهایت خود او مترادف با ایدئولوژی گرفته می شود . رنگهای دنیا را انکار می کند و چون جهان بینی وی سیاه و سفید را تجویز می کند مسائل واقعی را بسیار سطحی و نازل ساده سازی می کند و به همین خاطر هیچگاه خود را در معرض ارزیابی قرار نمی دهد . رجوی هم مانند سایر فرقه ها می داند که بافته هایش فریبی بیش نیست ، از این رو میزان موفقیتش را تأثیر گذاری بر روی نیروهایش قرار داده است . تأثیر گذاری با استفاده از هر روشی برای استیلاء بیشتر برافراد . برای این کار مثل تمام فرقه های انحرافی و گروههای خودکامه در قدم اول شمشیر عریانی را علیه فردیت بیرون کشیده است . توتالیتاریسم بخصوص در شکل کهن خویش ضدیت بی حد و مرزی با فردیت دارد ، همه را یکسان و یکدست می خواهد . ذهنیات و خاطرات افراد را نیز تیول شخصی خود می داند . هیچ کس حق ندارد به دیروز و فردایش فکر کند . همه ذهنها باید پاک شود و اداره آن را به دست "قطب فرقه " بسپارند . " قطب فرقه " بوسیله گماشتگان خود دشمنان بالقوه ای که آنان در ذهن دارند را پیدا کرده و به مجازات می رساند . در فرقه مجاهدین از این نیز پیشتر رفته اند ، از آنجا که انسان را وسیله ای برای تحقق آمال موهوم و محتوم این ایدئولوژی بحساب می آورند و اشخاص فرقه متعلق به ذات برتر رجوی می باشند و تنها وظیفه به قدرت رساندن او را دارند حتی" جنسیت " نیز حذف گردیده است . از این پس آنان نه زن هستند و نه مرد . عنصر هستند . عناصری متعلق به رهبری . فرد باید بی رنگ باشد و تنها در پرتو نور رهبری شکل بگیرد . همه باید به او بیندیشند و تنها یک هدف داشته باشند ، رسیدن به او . آنان نباید نسبت به " حقایقی " که به چشم می بینند شک کنند . از کرامات قطب فرقه همین بس که از پرتو خود ، موجودی بنام مریم ساخت . تا واسطه فیض او شود . همه باید به مریم بیندیشند و هر کس به او رسید رها خواهد شد . و دیگرانی از جنس مریم ، به او رسیده و در نور او ذوب شدند و مریم تکثیر شد . و هر چه مریم تکثیر شود قطب بالاتر می رود و دست نیافتنی تر می شود …… ما از وجود این عقاید در قرن بیست و یکم صحبت می کنیم . اکنون در کلیسای قرون وسطی و در صومعه ها و قلاع قرن هفتم و هشتم نیستیم .باید باور کنیم که در همین روزگار نیز چنین پندارهایی یافت می شود. شاید هم در آینده هیچگاه این خرافات وفریب کاریها ریشه کن نشود . فرقه گرایی ریشه در یک بیماری دارد ، جنون خود بزرگ بینی شخصی که توان تسلط بر عده ای بعنوان پیروان را دارد . آنچه این جنون و بیماری را مخرب می سازد آموزه های سیاسی و اجتماعی فرقه است که بر اساس آن نیرو فقط فدایی قطب است و هدفش نابود سازی هر آنچه غیر از او می باشد . جنون برتری طلبی قطب فرقه مجاهدین و قوانین فرقه آنان همیشه از نگاه سایرین پنهان داشته می شود . این پنهانکاری نشان دهنده وقوف آنان بر این امر است که اگر در یک ارزیابی در فضایی آزاد و سالم قرار گیرند هیچ حرفی برای گفتن نخواهند داشت واز گردونه حذف خواهند شد. فرقه مجاهدین با چنین اندیشه های خرافی و متحجرانه ای ، عامل نابودی و محو خود را در درون خود پرورش می دهد .چرا که با ذات انسان به تقابل برخواسته است .درست در وضعیتی که آنان راه بقاء وماندن خود را پناه بردن به «خون نامه» و «قسم نامه» در چارچوب یک فرقه می دانند با مطالعه قوانین فرقه ای مجاهدین معلوم می شود که به تعداد تک تک فدا ئیان فرقه ، دشمنان بالقوه ای نیز هم زمان حضور دارند . واقعیتی که هرروز به چشم می بینیم گواه این است که افرادی که دیرتر از این فرقه اعلام برائت می کنند خشمگینانه تر پرده ها را کنار می زنند .

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد